ترجمه:
ص153 تا157 ترجمه الغدیر(ج2)
وجه دوم (از اشکالات ابن تیمیه) اینکه سوره " المعارج " مکى است باتفاق دانشمندان و بنابراین ده سال یا بیشتر قبل از واقعه غدیر نازل شده
جواب این اشکال- آنچه از اجماع و اتفاق مذکور حاصل میشود اینست که سوره مزبور من حیث المجموع مکى است نه جمیع آیات آن، بنابراین ممکن است این آیات بالخصوص مدنى باشد، کما اینکه در بسیارى از سوره هاى نظیر دارد و این ایراد وارد نخواهد بود که: وقتى متیقن شد که سوره اى مکى است یا مدنى لازمه آن اینست که آیات اولین آن نیز یا آیه اى که نام سوره از آن گرفته شده چنان باشد، زیرا چنانکه قبلا نیز اشعار نمودیم، ترتیبى که در آیات و سور ملاحظه میشود بمقتضاى توقیف است نه ترتیب نزول، بنابراین امکان دارد نزول این آیات متاخر باشد و مقدم داشتن آنها بر آیاتى که قبلا نازل شده بسبب توقیف باشد، هر چند ما بحکمت این امر واقف نباشیم، همانطور که در اکثر موارد ترتیب در آیات و سور قرآن ما بحکمت آن وقوفى نداریم و چه بسیار نظیر دارد، از جمله:
1- سوره " عنکبوت "، که مکى است، جز ده آیه از ابتداء آن، بطوریکه این امرد را طبرى در جزء بیستم تفسیرش در ص 86 و قرطبى در جلد 13 تفسیرش در ص 323 و شربینى در ج 3 " السراج المنیر " ص 116 روایت نموده اند.
2- سوره " کهف "، مکى است، جز هفت آیه از ابتداء آن که مدنى است
و این آیه نیز در سوره نامبرده: " و اصبر نفسک... " نیز مدنى است چنانکه در ج 10 تفسیر قرطبى صفحه 346 و ج 1 " اتقان " سیوطى صفحه 16 مذکور است.
3- سوره " هود " مکى است مگر این آیه مبارکه: " و اقم الصلوه طرفى النهار... " چنانکه در جلد 9 تفسیر قرطبى صفحه 1 مذکور است و این آیه: " فلعلک تارک بعض ما یوحى الیک.. " چنانکه در جزء 2 " السراج المنیر " صفحه 40 مذکور است.
4- سوره " مریم " مکى است، مگر آیه سجده و آیه: " ان منکم الا واردها " بطوریکه در جزء 1 " الاتقان " سیوطى صفحه 16 مذکور است.
5- سوره " رعد " مکى است، مگر این آیه: " و لا یزال الذین کفروا... " و بعض آیات دیگر آن و یا عکس این است، بطوریکه قرطبى در جزء 9 تفسیرش در صفحه 278 و رازى در جزء 6 تفسیرش صفحه 258 و شربینى در جزء 2 تفسیرش صفحه 137 بدان تصریح نموده اند.
6- سوره " ابراهیم " مکى است، مگر این آیه: " الم تر الى الذین بدلوا نعمه الله... " و آیه بعد آن، چنانکه قرطبى در جزء 9 تفسیرش صفحه 338 و شربینى در " السراج المنیر " جزء 2 صفحه 159 بان تصریح نموده اند.
7- سوره " الاسراء " مکى است، مگر این آیه: " و ان کادوا لیستفزونک من الارض... " تا: " و اجعل لى من لدنک سلطانا نصیرا " بطوریکه در جزء 10 تفسیر قرطبى صفحه 203 و جزء 5 تفسیر رازى صفحه 540 و جزء 2 " السراج المنیر " صفحه 261 مذکور است.
8- سوره " حج " مکى است، مگر این آیه: و من الناس من یعبد الله على حرف، چنانکه در جزء 12 تفسیر قرطبى ص 1 و جزء 6 تفسیر رازى ص 206 و جزء 2 " السراج المنیر " ص 511 مذکور است.
9- سوره " فرقان " مکى است، مگر آیه: و الذین لا یدعون مع الله الها
آخر، چنانکه در جزء 13 تفسیر قرطبى ص 1 و جزء 2 " السراج المنیر " صفحه 617 مذکور است.
10- سوره " نمل " مکى است مگر آیه: و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم.. تا آخر سوره مزبور، قرطبى در جزء 15 تفسیرش ص 65 و شربینى در جزء 2 تفسیرش ص 205 بان تصریح نموده اند.
11- سوره " قصص " مکى است، مگر آیه: " الذین آتیناهم الکتاب من قبله " و بقولى مگر آیه: " ان الذى فرض علیک القرآن... "، چنانکه در جزء 13 تفسیر قرطبى ص 247 و در جزء 6 تفسیر رازى ص 585 مذکور است.
12- سوره " المدثر " مکى است، مگر یک آیه در آخر آن، بنا بقولى، چنانکه در جزء 4 تفسیر خازن صفحه 343 مذکور است.
13- سوره " القمر " مکى است، مگر آیه: " سیهزم الجمع و یولون الدبر " شربینى در جزء 4 " السراج المنیر " صفحه 136 این قول را ذکر نموده.
14- سوره " واقعه " مکى است، مگر چهار آیه، چنانکه در جزء 4 " السراج المنیر " ص 171 مذکور است.
15- سوره " المطففین " مکى است مگر آیه اول آن که نام سوره از آن گرفته شده چنانکه طبرى در جزء 30 از تفسیرش در ص 58 آنرا روایت کرده.
16- سوره " و اللیل " مکى است مگر آیه اول که نام سوره از آن گرفته شده چنانکه در " الاتقان " جزء 1 ص 17 مذکور است.
17- سوره " یونس " مکى است، مگر آیه: " و ان کنت فى شک.. " تا دو آیه یا سه آیه یا آیه " و منهم من یومن به... "، چنانکه در جزء 4 تفسیر رازى ص 774 و " اتقان " سیوطى جزء 1 ص 15 و تفسیر شربینى جزء 2 صفحه 2 مذکور است.
سوره ها مدنى و مکى
از جمله آنها: سوره " مجادله " مدنى است، مگر ده آیه از اول آن که نام سوره از آنها گرفته شده چنانکه در تفسیر ابى السعود در حاشیه جزء 8 از تفسیر رازى ص 148، و جزء 4 " السراج المنیر " ص 210 مذکور است.
و از جمله سوره " البلد " مدنى است، مگر آیه اول آن که نام سوره بلد از آن گرفته شده تا آخر آیه چهارم، چنانکه این قول در جزء 1 " الاتقان " ص 17 ذکر شده، و سوره هاى دیگر که ذکر آنها موجب تطویل است.
علاوه بر این، ممکن است یک آیه دوبار نازل شده باشد، مانند بسیارى از آیات که علماء تصریح نموده اند که از نظر پند و یادآورى و یا از لحاظ اهتمام بشان آنها و یا جهت اقتضاء دو مورد که بیش از یک بار نزول آنرا ایجاب کند، نظیر (بسم الله الرحمن الرحیم) و مانند اول سوره (روم) و مانند: آیه (روح) و مانند آیه: " ما کان للنبى و الذین آمنوا ان یستغفروا للمشرکین " و آیه: " و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به... " تا آخر سوره (نحل) و آیه: " من کان عدوا لله "... تا آخر آیه و آیه: " اقم الصلوه طرفى النهار "... و آیه " الیس الله بکاف عبده ". و سوره " فاتحه الکتاب " که یکبار در مکه هنگام واجب شدن نماز و یکبار در مدینه. هنگام برگردانیدن قبله نازل شده و بهمین جهت به (مثانى) نامیده شده.
نظر بدهید
![]() |
سور? مبارکه مائده آیه 68 درباره غدیر خم نازل شده درحالیکه یک سال قبل از رحلت رسول الله نازل شده است. سوره مبارکه معارج آیه 1 در مورد غدیر خم، درست 13 سال قبل از فوت رسول الله و قبل از هجرت نازل شده است. چگونه این آیات به غدیر مربوط می شود؟
باید بدانید اینطور نیست که وقتی یک سوره مکی یا مدنی است کل آن در مکه یا درمدینه نازل شده باشد. مثلاً سوره عنکبوت مکی است ولی 10 آیه اول آن مدنی است؛ و یا سوره کهف که مکی است ولی 7 آیه اول آن مدنی است. چنانچه مفسرین اهل سنت همچون طبری و قرطبی هم در تفاسیر خود گفته اند.
یا آنکه سوره ای مدنی است ولی چند آیه مکی دارد. مانند سور? مجادله که مدنی است جز 10 آیه اول آن.
همچنین است گاهی بخاطر یک آیه که نام سوره از آن گرفته شده است، به آن سوره مکی یا مدنی می گویند. مانند سور? بلد که مدنی است مگر آیات 1 تا 4 و نام سوره را هم از آیه اول آن گرفته اند.(به نقل از اتقان سیوطی ج1 ص17)
و نیز ممکن است به خاطر تأکید و تذکر و اقتضای موارد گوناگون، یک آیه در چند جا نازل شده و چند شأن نزول داشته باشد. مانند آیه بسم الله، آیه اول سور? روم، آیه روح، سور? فاتحة الکتاب که یکبار در مکه زمان وجوب نماز و باری دیگر در مدینه به هنگام تغییر قبله نازل گردیده و به همین خاطر سبع مثانی نامیده شده است.(اتقان سیوطی ج1 ص60)
از سوی دیگر نیز ثابت نشده که وقتی سوره ای مکی یا مدنی است، حتماً با آیه مکی یا مدنی آغاز شده باشد. چراکه اقتضای ترتیب نزول با اقتضای ترتیب کتابت متفاوت است.
بنابراین، ادعای اینکه تمام سوره مائده یکجا وآن هم یکسال پیش از رحلت نازل شده باشد، دلیل می خواهد درحالیکه هیچ نقل موثقی در این زمینه نیامده است. همچنین سور? معارج، تنها به اعتبار مکی بودنش نمی تواند مدنی بودن آیه 1 را یا حتّی نزول مجدد آن را نفی کند. چرا که نقل مؤید این مطلب نیز موجود است در حالی که خلاف آن نیست.
برای آگاهی بیشتربه بخشی از کتاب الغدیر مرحوم علامه امینی ج1 در اینباره اشاره می شود.
کتاب الغدیر فی الکتاب والسنّة والأدب ،ج1،ص43تا45(از نرم افزار نور الولایه)
إن سورة المعارج مکیة باتفاق أهل العلم فیکون نزولها قبل واقعه الغدیر بعشر سنین أو أکثر من ذلک.
الجواب:
إن المتیقن من معقد الإجماع المذکور هو نزول مجموع السورة مکیا لا جمیع آیاتها فیمکن أن یکون خصوص هذه الآیة مدنیا کما فی کثیر من السور، ولا یرد علیه أن المتیقن من کون السورة مکیة أو مدنیة هو کون مفاتیحها کذلک، أو الآیة التی انتزع منها اسم السورة، لما قدمناه من أن هذا الترتیب هو ما اقتضاه التوقیف لا ترتیب النزول، فمن الممکن نزول هذه الآیة أخیرا وتقدمها على النازلات قبلها بالتوقیف، وإن کنا جهلنا الحکمة فی ذلک کما جهلناها فی أکثر موارد الترتیب فی الذکر الحکیم، وکم لها من نظیر ومن ذلک.
1 - سور العنکبوت فإنها مکیة إلا من أولها عشرة آیات کما رواه الطبری فی تفسیره فی الجزء العشرین ص 86، والقرطبی فی تفسیره 13 ص 323، والشربینی فی السراج المنیر 3 ص 116.
2 - سور الکهف فإنها مکیة إلا من أولها سبع آیات فهی مدنیة وقوله.
واصبر نفسک. الآیة. کما فی تفسیر القرطبی 10 ص 346، وإتقان السیوطی 1 ص 16.
3 - سورة هود مکیة إلا قوله: وأقم الصلاة طرفی النهار. کما فی تفسیر القرطبی 9 ص 1 وقوله: فلعلک تارک بعض ما یوحى إلیک کما فی السراج المنیر 2 ص 40.
4 - سورة مریم مکیة إلا آیة السجدة وقوله: وإن منکم إلا واردها. کما فی إتقان السیوطی 1 ص 16.
5 - سورة الرعد فإنها مکیة إلا قوله: ولا یزال الذین کفروا. وبعض آیها الأخر أو بالعکس کما نص به القرطبی فی تفسیره 9 ص 278، والرازی فی تفسیره ج 6 ص 258، والشربینی فی تفسیره 2 ص 137.
6 - سورة إبراهیم مکیة إلا قوله: ألم تر إلى الذین بدلوا نعمة الله. الآیتین نص به القرطبی فی تفسیره 9 ص 338، والشربینی فی السراج المنیر 2 ص 159.
7 - سورة الاسراء مکیة إلا قوله: وإن کادوا لیستفزونک من الأرض إلى قوله: واجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا. کما فی تفسیر القرطبی 10 ص 203، والرازی 5 ص 540، والسراج المنیر 2 ص 261.
8 - سورة الحج مکیة إلا قوله: ومن الناس من یعبد الله على حرف.
کما فی تفسیری القرطبی 12 ص 1، والرازی 6 ص 206، والسراج المنیر 2 ص 511.
9 - سورة الفرقان مکیة إلا قوله: والذین لا یدعون مع الله إلها آخر.
کما فی تفسیر القرطبی 13 ص 1، والسراج المنیر 2 ص 617.
10 - سورة النمل مکیة إلا قوله: وإن عاقبتم فعاقبوا. الآیة. إلى آخر السورة، نص بذلک القرطبی فی تفسیره 15 ص 65، والشربینی فی تفسیره 2 ص 205.
11 - سورة القصص مکیة إلا قوله: الذین آتیناهم الکتاب من قبله وقیل: إلا آیة: إن الذی فرض علیک القرآن. الآیة. کما فی تفسیری القرطبی 13
ص 247، والرازی 6 ص 585.
12 - سورة المدثر مکیة غیر آیة من آخرها على ما قیل کما فی تفسیر الخازن 4 ص 343.
13 - سورة القمر مکیة إلا قوله: سیهزم الجمع ویولون الدبر، قاله الشربینی فی السراج المنیر 4 ص 136.
14 - سورة الواقعة مکیة إلا أربع آیات کما فی السراج المنیر 4 ص 171.
15 - سورة المطففین مکیة إلا الآیة الأولى ومنها انتزع إسم السورة کما أخرجه الطبری فی الجزء الثلاثین من تفسیره ص 58.
16 - سورة اللیل مکیة إلا أولها ومنها إسم السورة کما فی الاتقان 1 ص 17.
17 - سورة یونس مکیة إلا قوله: وإن کنت فی شک. الآیتین أو الثلاث أو قوله: ومنهم من یؤمن به. کما فی تفسیر الرازی 4 ص 774، وإتقان السیوطی 1 ص 15، وتفسیر الشربینی 2 ص 2.
کما أن غیر واحد من السور المدنیة فیها آیات مکیة:
منها: سورة المجادلة فإنها مدنیة إلا العشر الأول ومنها تسمیة السورة کما فی تفسیر أبی السعود فی هامش الجزء الثامن من تفسیر الرازی ص 148، والسراج المنیر 4 ص 210. ومنها: سورة البلد مدنیة إلا الآیة الأولى (وبها تسمیتها بالبلد) إلى غایة الآیة الرابعة کما قیل فی الاتقان 1 ص 17. وسور أخرى لا نطیل بذکرها المجال.
على أن من الجایز نزول الآیة مرتین کآیات کثیر نص العلماء على نزولها مرة بعد أخرى عظة وتذکیرا، أو اهتماما بشأنها، أو اقتضاء موردین لنزولها غیر مرة نظیر البسملة، وأول سورة الروم، وآیة الروح، وقوله: ما کان للنبی والذین آمنوا أن یستغفروا للمشرکین. وقوله: وإن عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به. إلى آخر النحل. وقوله: من کان عدوا لله. الآیة. وقوله: أقم الصلاة طرفی النهار. وقوله ألیس. الله بکاف عبده. وسورة الفاتحة فإنها نزلت مرة بمکة حین فرضت الصلاة ومرة بالمدینة حین حولت القبلة. ولتثنیة نزولها سمیت بالمثانی (راجع إتقان السیوطی 1 ص 60، وتاریخ الخمیس 1 ص 11.)
ثانیاً: اگر مستقیاً جزئیات امامت حضرت علی (ع) در قرآن ذکر می شد این احتمال وجود داشت که دست های نابکار مخالفان موجب تحریف لفظی قرآن گردد. باتوجه کینه و دشمنی که دشمنان با اهل بیت داشتند.
ثالثاً : ما بندگان خدا هستیم و بهترین بندگان مؤمنان هستند ولی مؤمن شدن ساده نیست بلکه باید از گذرگاه های مختلف عبور کرد و ثبات قدم خود را در لغزش گاه های مختلف نشان داد. مؤمن کسی است که در مرحله های گوناگون آزمایش پیروزمندانه بیرون آمده و از لغزش و وسوسه های شیطانی برهد. این گونه قرار دادن مطالب قرآنی خود امتحانی است تا حقیقت جویان و بهانه گیران شناخته شوند
پس لازم نیست که در قرآن صراحتاً نام حضرت علی (ع) بیان شده باشد. بلکه باید در قرآن شخصیت آن عزیز را جستجو کنید.
نامه پادشاه روم به عمر این چنین بود: «این نامهای است از پادشاه بنیالاصفر به عمر، خلیفه مسلمانان، پس از ستایش پروردگار پرسش میکنم از شما مسائلی را که پاسخ آن را مرقوم نمایید:
1- چه چیز است که خدا آن را نیافریده است؟
2- خدا نمیداند،
3- نزد خدا نیست،
4- همهاش دهان است،
5- همهاش پاست،
6- همهاش چشم است،
7- همهاش بال است،
8- کدام مردی است که فامیل ندارد،
9- چهار جنبده که در شکم مادر نبودند کدام است،
-10 چه چیزی است که نفس میکشد، روح ندارد،
-11 ناقوس چه میگوید،
-12 آن رونده کدام است که یک بار راه رفت،
-13 کدام درخت است که سواره، صد سال در سایهاش راه میرود و به پایانش نمیرسد و مانندش در دنیا چیست،
-14 کدام مکان است که خورشید جز یک بار در آن نتابید،
-15 کدام درخت است که بیآب رویید،
-16 اهل بهشت میخورند و میآشامند و چیزی دفع نمیکنند؛ مانندش در دنیا چیست،
-17 در سفرههای بهشت کاسه هایی که در هر یک از آنها غذاهای گوناگون است و آمیخته نمیشوند؛ مانندش در دنیا چیست؟
-18 از سیبی در بهشت، دخترکی بیرون میآید در حالی که از آن سیب، چیزی کاسته نمیشود،
-19 کنیزکی در دنیا مال دو مرد است و در آخرت، مال یکی از آنان؛ آن چگونه است؟
-20 کلیدهای بهشت چیست؟
امیرالمؤمنین علیهالسلام نامه پادشاه روم را خواندند و در پشت نامه، جواب را این طور مرقوم کردند:
بسم الله الرحمن الرحیم
پس از سپاس و ستایش پروردگار؛ ای پادشاه روم! بر مطال شما واقف شدم و من به یاری خدا و قدرتش و برکت خدا و پیامبران، خصوصا محمد صلی الله علیه و آله و سلم آخرین فرستاده خدا، پاسخ تو را می دهم:
1- آن چیزی که خدا نیافریده قرآن است، زیرا آن کلام وصف خداست و همچنین کتابهایی که از جانب خدا نازل شده است، حق- سبحانه- قدیم است و صفاتش هم قدیم است.
2- آن چیزی که خدا نمیداند آن است که شما نصرانیان میگویید: خدا را زن و فرزند و شریک است؛ خدا فرزندی نگرفته و با او خدایی نیست، نه والد است و نه مولود.
3- آن چیزی که نزد خدا نیست ظلم است، پروردگار به بندگان، ستمکار نیست.
4- چیزی که همهاش دهان است، آتش است؛ در هر چیزی افتد، میخورد.
5- چیزی که همهاش پاست، آب است.
6- چیزی که همهاش چشم است، خورشید است.
7- چیزی که همهاش بال است، باد است.
8- آن کس که فامیل ندارد، آدم است.
9- آن چهار جنبنده که در شکم مادر نبودند عصای موسی، قوچ ابراهیم، آدم و حوا میباشند.
-10 آنکه بیروح است و نفس می کشد، صبح است، خدای تعالی فرمود: «والصبح اذا تنفس»: «سوگند به صبح آنگاه که نفس میکشد».
-11 ناقوس میگوید: «تق، تق؛ حق، حق، آهسته، آهسته؛ عدالت، عدالت؛ راستی، راستی؛ دنیا ما را فریب داد و در هوس انداخت؛ دنیا دوره به دوره سپری میشود؛نمیگذرد روزی مگر که سست میکند از ما پایهای، مردگان ما را خبر دادند که از این سرا کوچ مینماییم، پس چرا ما اینجا را برای خود وطن گرفتهایم؟»
-12 آن رونده که یک بار راه رفت کوه سیناست، میان آن کوه و زمین مقدس (مسجد اقصی) چند روزی راه بود، بنیاسرائیل که به فرمان موسی علیهالسلام آهنگ آن سرزمین داشتند نافرمانی کردند، خدا از آن کوه پارهای برکند و دو بال از نور برایش قرار داد و بر بنیاسرائیل که در بیابان راهپیمایی میکردند سایبان شد و برابر سر آنان سیر مینمود، چنانکه خدا در قرآن فرموده است: «و چون کوه را از جا برکندیم و مانند سایبان بر سرشان قرار دادیم و آنان گمان کردند بر سرشان میافتد.» .
و موسی بنیاسرائیل را گفت: چرا نافرمانی میکنید، دست از نافرمانی بردارید وگرنه کوه را بر سرتان میافکنم، چون توبه کردند کوه به جایش برگشت.
-13 درختی که سواره، صد سال در سایهاش راه میرود و به پایانش نمیرسد، درخت طوبی است و آن سدرة المنتهی است که در آسمان هفتم است، به سوی آن درخت، اعمال بنیآدم بالا میرود و آن از درختهای بهشت است، هیچ کاخی و خانهای در بهشت نیست مگر شاخهای از شاخههایش در آن آویخته و مانندش در دنیا خورشید است، خودش یکیست و پرتوش در همه جاست.
-14 مکانی که خورشید جز یک بار در آن نتابید، زمین دریایی است که بنیاسرائیل از آن عبور کردند و فرعونیان در آن غرق شدند، در آن هنگام که خدا برای موسی علیهالسلام آن دریا را شکافت و آب، مانند کوهها روی هم ایستاد و زمین دریا به تابیدن خورشید، خشک شد سپس آب دریا به جایش برگشت.
-15 درختی که بی آب رویید، درخت یونس پیغمبر است و آن معجزهای بود که خدای تعالی فرمود: «و أنبتنا علیه شجرة من یقطین»: «بر سرش درختی از کدو رویانیدیم.».
-16 غذا خوردن اهل بهشت که میخورند و چیزی دفع نمیکنند، مانندش در دنیا، بچه است در شکم مادر، از نافش میخورد و دفع نمیکند.
-17 غذاهای گوناگون بهشتی که در یک کاسه است و آمیخته نمیشود، مانندش در دنیا تخم مرغ است که سفیده و زرده آن آمیخته نمیشوند.
-18 دخترکی که از سیب بهشتی بیرون میآید مانندش در دنیا، کرمکی است که از سیب بیرون میآید و سیب تغییری نمیکند.
-19 کنیزکی که در دنیا مال دو مرد و در آخرت مال یکی است، مانند درخت خرمایی است که در دنیا به شرکت مال مؤمنی مانند من و کافری مانند توست و آن در آخرت برای من است نه برای تو؛ زیرا در آخرت، آن درخت در بهشت است و تو داخل بهشت نمیشوی.
-20 کلیدهای بهشت، «لا اله الا الله» و «محمد رسولالله» است.
ابنمسیب گفت: چون قیصر روم، جواب سؤالات را خواند گفت: این سخن بروون نیامده جز از خاندان نبوت، سپس پرسید: پاسخ این سؤالات را چه کسی داده است؟ گفتند: از پس عموی محمد صلی الله علیه و آله و سلم است.
قیصر روم برای امیرالمؤمنین نامهای نوشت: «سلام علیک؛ پس از سپاس پروردگار،بر پاسخهای شما واقف شدم و دانستم که شما از خاندان نبوت هستید و به شجاعت و علم، متصف میباشید، من خواهانم که دینتان را برای من شرح دهید و حقیقت روحی را که خدا در کتابتان گفته است برای من بیان نمایید «یسألونک عن الروح قل الروح من أمر ربی»؛ «از روح پرسش میکنند بگو روح از امر پروردگار من است»..
امیرالمؤمنین علیهالسلام در جواب قیصر، نوشت: «پس از سپاس و ستایش پروردگار، روح نقطهای است با لطافت و پرتویی است با شرافت که از ساختهای آفرینندهاش و قدرت پدید آورندهاش میباشد، از گنجینههای مملکتش او را بیرون آورده و در نهاد بندگانش نهاده، پس روح تو پیوندی است با او، و نزد تو امانتی است از او، هرگاه گرفتی آنچه نزد او داری، میگیرد آنچه نزد تو دارد))